محمد مهدى ملايرى

384

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

درآورد . فساد كشور از فراغ رعيت زايد و زوال ملك از فراغ شاه . در اين عهد مردم از نظر ديد آنان نسبت به فرمانروايان به چندين دسته تقسيم شده‌اند و آنها كه فرمانروا را سزد تا كم‌وبيش از ايشان برحذر باشد و علاجى به كارشان بينديشد اينها هستند . دسته‌اى كه اصولا عيب‌جويى از فرمانروايان و بدگويى از ايشان را خوش دارند و از پراكندن اخبار و لطيفه‌ها دربارهء آنان لذت مىبرند . دسته‌اى كه براى كسب وجهه در ميان مردم خود را از فرمانروايان دور نگه مىدارند . دسته‌اى كه مىخواهند از راه اشتهار به بىنيازى و استغفاء طبع به جاه و مقامى برسند نه از راه طلب و تقاضا ، و چه‌بسا كه از همين راه هم موفق شوند تا نظر فرمانروايان را به خود معطوف سازند . دسته‌اى كه مىكوشند تا در زمرهء نزديكان و معتمدان فرمانروايان درآيند و پس از جلب اعتماد آنها در پوشش نصيحت و راهنمايى به بدگويى از اين و آن مىپردازند و مردان صالح و دوستان صادق را از پيرامون ايشان مىپراكنند . دسته‌اى كه هرچند در نهان اهل كبر و غرورند ولى به ظاهر فروتنى مىنمايند و با اين حيله و به نام دين و اعراض از دنيا مردم را به دور خود جمع مىكنند و براى خود جاه و دستگاهى پديد مىآورند . نويسندهء عهد براى هريك از آن موارد كم‌وبيش علاجى در خور ذكر كرده و از آن جمله براى اين دستهء اخير يعنى آنها كه با تظاهر به فروتنى و اعراض از دنيا مردم را به خود فريفته و براى خود جاه و مقامى ساخته‌اند گويد ، تجليل و تكريم از ايشان بيهوده است چون آنها خود خويشتن را تجليل كرده‌اند و اين كار براى آنها تحصيل حاصل است . بىاعتنايى به آنها هم در مصلحت نيست زيرا اين امر را بىاعتنايى به دين خواهند شمرد . به نظر وى بهترين راه براى از ميان برداشتن اين دسته آن است كه درهاى نعمت را بر ايشان گشوده دارند و ايشان را در برخوردارى و تمتّع از همهء مواهب زندگى آزاد گذارند تا به دست خود آنچه